شخص ثالث

که غمت دل ز پریزاده و آدم ببرد

پنجشنبه, ۳ تیر ۱۳۹۵، ۰۸:۰۳ ب.ظ

"حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد"

کاشی به کاشی قدم میزند

و دورش می گردد

از چپ به راست، از راست به چپ ...

می رسد سر جای اولش!

از خشکی دهانش موقع امین الله خواندن

می فهمد خیلی راه رفته ...

ولی باز راه می رو

گاهی نگاهی به بالا میکند

چشم میدوزد به تکانهای پرچم سبزرنگ و

باز زمزمه میکند

"حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد "

لب ورمی چیند

می رود گوشه ی خاطره انگیز گوهرشاد می نشیند

و ذکرِ " حیف باشد" میگیرد ...

آخرش به این نتیجه می رسد

یا غمی نیست

یا نمی برد

یا حیف نیست

یا "او" نیست ...


پی نوشت :


تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد!

می شنوی صداشو ؟


پی نوشت2 :

همچنان روزشمار چند هفته بست نشینی ام ... بانو... بانو... بانو... دخترانه هایم مانده اند روی دلم ! کاش بطلبی ...

۹۵/۰۴/۰۳

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی