بی نام

تمشک های سمی

سه شنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۵، ۱۱:۰۴ ب.ظ

رمان, جریان زندگی یک استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران است. در بین این زندگی با همسرش راهم روایت میکند. البته همسر سابقش را که گویا با دوست صمیمی ش دوست گشته و خیانت نموده ست!

در واقع جریان داستان در زمان حال است که او تنهایی در اپارتمانش زندگی میکند و روایت ها فلش بک طور تعریف میشوند.

زندگی تاریک و افسرده ای دارد و البته داشته. پدرش مرده و خواهرش شوهری داشته که همیشه کتکش میزده. از جمله خاطرات دوران کودکی ش, مشاهده ی صحنه ی سنگسار یک زن است که کابوسش را گاهی در بزرگسالی میبیند.

همسرش سمیرا بر خلاف روح مرده ی خودش, شاداب و سرزنده و رها و بی قید است. سبک زندگی خودباخته و سردرگمی دارند و از ایجاد یک زندگی درست و حسابی عاجزند. 
فضای ارتباطاتی که ترسیم میشود طبق معمول بقیه رمان ها, آزاد و رهاست و مسله ای به عنوان "پوشش" کلا موضوعیت ندارد.

تمام مردهای داستان من جمله و البته شدیدتر, خود" وحید محسنی" انسان های مریض هستند و خانم ها, مشکل دار!!
نکته ی منزجر کننده ی کتاب, توصیفات این دو نوع ویژگی بارز است, آنالیز زن های اطرافش از خانم همسایه خانه ی کودکی اش تا کارمند دانشگاه تا دوست همسرش تا ... حتی دانشجویان دخترش, و مقایسه شان با یکدیگر و خیالات مردان نامحترم داستان, تقریبا تمام کتاب را پرکرده است.
و تمام اینها در حالی بود که شخصا بیش از یک سوم کتاب رو نتونستم پیش ببرم ...


پی نوشت :

دوست داشتم تمام اینها را توی پیجم و علنی تر فریاد میزدم! حیف برای گذاشتن خیلی پست ها، مراعات رفقای نوجوونم رو میکنم ...





۹۵/۰۶/۲۳

نظرات  (۱)

امروز خوندم که، ظاهرا قراره یه پست مدیریتی در دانشگاه فردوسی مشهد بدن به جناب نویسنده!
پاسخ:
مع الاسف، اوهومم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی