بی نام

احسنت آقای رییس! احسنت ...

شنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۵، ۰۹:۳۹ ب.ظ

حالا نه اینکه طوری باشد که بگویید " ذهنت بسته است" ولی همین که می آید میگوید فایل و کتابخانه را طوری بگذارید که جلوی شیشه را بگیرد و از بیرون داخل آن آلونک شیشه ای دیده نشود, خوب است.
و شاید با خودتان بگویید این مراعات ها به قیافه ات نمی خورد اما همینکه می آید برادرانه پلاستیک بازیافتی های اتاق را حمل میکند, خیلی خوب است.
و شاید بگویید این چیزها و چندین و چند نمونه دیگر از این خرده رعایت ها, اساسا مهم نیستند, اما من بهتان میگویم که همین حواس جمع بودن های محترمانه ست که برای آدمیزاد حس امنیت کار در یک تشکل را میدهد. اول بارش به گمانم قطار رفت اولین دیدارمان بود که آن آقای مسول حاضر بود دو صبح برود برای ماکه شام نخورده بودیم از رستوران قطارچیزی بخرد و بیاورد ولی خودِ گشنه مان نرویم... تا همین حالایش که البته کمی آن قید "محترمانه" اش به برکت جناب مهندس کمرنگ شده, نمونه های فراوان هست. از جمله آن تریموس حمل کردن های حاج اقای ابراهیم نیا صبح های زود راهیان...  همین چیزهاست که آدمیزاد را نمک گیر یک تشکل میکند, نمک گیری که میدانی چیست ?! نمک گیر نباشی, جَلد نیستی, زود پر وا میکنی و می روی. حتی وسط کار, حتی درست وقتی که رییست میگوید لازمت دارم ...
خلاصه اش اینکه خواستم بگویم بعد از دو سال نامهربانی, شاید آن تشکل مذکور را تشکل مهربان تری ببینیم. آمین به حق صاحبش ...


پ. ن: کل تابستون به این فکر میکردم با آن رییس داغان قبلی چطور برنامه ببندیم و این رفیق تفلی مان چه قرار است بکشد ?? بخیر گذشت !
پ. ن 2: بچها که این جریانات را برایم تعریف میکنند, ناخودآگاه "احسنت احسنت" ی ست که در جوابشان میگویم... احسنت آقای رییس! احسنت ...

۹۵/۰۶/۲۷

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی